
جانباز چه میداند که دنیا چیست ؟
جانباز چه میداند که سلامت بودن چیست ؟
جانباز چه میداند دنبال کودک دویدن چه معنایی دارد ؟
جانباز .... تنها عشق را میداند ....
عشق به میهن و اسلام را ....
عشق به ناموس و خانواده را ...
و عشق به امام را ....
|
شهدای دارالولایه سیستان زابل
شهدای زابل
| ||
|
65سال است كه تلاش ميكنند نام فلسطين را از يادها ببرند، [امّا ]نتوانستند. در همين چند سال اخير در جنگ سى و سه روزه در لبنان، در جنگ بيست و دو روزه در غزّه، و بار دوّم در جنگ هشت روزه در غزّه، ملّت مسلمان و امّت اسلامى نشان داد كه زنده است و علىرغم سرمايهگذارى آمريكا و ديگر قدرتهاى غربى، توانسته است موجوديّت خود را، هويّت خود را حفظ كند ادامه مطلب [ یکشنبه 06 بهمن 1392 ] [ 15:21 ] [ shohadaysistan ]
مامور آمار: سلام مادر، از سازمان آمار مزاحم میشم، شما چند نفرید؟ [ شنبه 05 بهمن 1392 ] [ 14:21 ] [ shohadaysistan ]
ماجرای تکان دهنده نامه حاج قاسم سلیمانی به وزیر دفاع آمریکا/این اتفاق بعد از نامه اول و تهدید آمیز اوباما به امام خامنه ای(حفظه الله) اتفاق افتاده است ![]() ادامه مطلب [ سهشنبه 01 بهمن 1392 ] [ 14:23 ] [ shohadaysistan ]
شاید جالب باشد كه بدانیم ایدهی نامگذاری هفتهای بهنام «وحدت»، مربوط به دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران نیست. این نامگذاری پیش از انقلاب نیز در سیستان و بلوچستان اجرا شده است؛ زمانیكه حضرت آیتالله خامنهای در ایرانشهر روزگار تبعید خود را سپری میكردند. روایت این نامگذاری را از سخنان رهبر انقلاب اسلامی بخوانیم:
ادامه مطلب [ شنبه 28 دی 1392 ] [ 14:46 ] [ shohadaysistan ]
آیتالله بهجت که در حوزه نجف مشغول فراگیری علوم حوزوی بود ✜بیمار میشود و به بیمارستانی در بغداد منتقل و بستری میشود. ✜پرستار آیتالله بهجت یک زن عیسوی(مسیحی) بود✜ و دید ایشان هیچ توجهای به او ندارد. ✜پرستار از طلبه جوان پرسید :✜چرا به من توجه نداری، مگر من زیبا نیستم؟! ✜طلبه در پاسخ گفت: ✜من زیبایی دارم که میترسم اگر به تو توجه کنم،او [خدای صاحب جمال] به من توجه نکند!
[ دوشنبه 23 دی 1392 ] [ 20:11 ] [ shohadaysistan ]
شکرخدایی راکه بندگان خودراهیچ وقت فراموش نمی کند باردیگربوی باران درمنطقه خشک سیستان به مشام میرسد خدایا شکر [ سهشنبه 17 دی 1392 ] [ 16:01 ] [ shohadaysistan ]
روز شهادت حضرت زهــرا یکی اومد خدمت آیت الله بهجت
پـــ ن:مواظب باشيم كه ما ان شالله جرء افرادي نباشيم كــــه...... [ دوشنبه 16 دی 1392 ] [ 20:14 ] [ shohadaysistan ]
![]() به نام الله
حس عجیبی داشت، انگار می دونست این دفعه برگشتنی نیست! اضطراب داشت که چه جوری با مادر خداحافظی کنه... با خودش می گفت: «یعنی الان چی می خواد بگه، من که طاقت ندارم بشنوم...» فکر می کرد الان قراره بشنوه که پسرم زود برگرد! من رو تنها نذار و زود به زود بهم زنگ بزن و... بالاخره دلش رو زد به دریا و رفت جلو، دست مادر رو بوسید و از زیر قرآن ردش کرد... منتظر شنیدن شد که یه دفعه مادر گفت: "خداحافظ پسرم، سلام من رو به حضرت زهرا(س)برسون" شنیدم موقع نگاه آخر زیر لب میگفت:یا زهرا (س)مادر من رو هم در زمره ی مادران شهدا قرار بده... خدا شهیدم کن! [ دوشنبه 16 دی 1392 ] [ 20:13 ] [ shohadaysistan ]
جانباز چه میداند که دنیا چیست ؟
جانباز چه میداند که سلامت بودن چیست ؟
جانباز چه میداند دنبال کودک دویدن چه معنایی دارد ؟
جانباز .... تنها عشق را میداند ....
عشق به میهن و اسلام را ....
عشق به ناموس و خانواده را ... و عشق به امام را .... [ یکشنبه 15 دی 1392 ] [ 14:49 ] [ shohadaysistan ]
زنگ در خونه رو می زدن ولی هر چی می گفتی کیه جوابی نمی شنیدی. در رو که وا می کردی یه چیزی مثل فشنگ وارد حیاط می شد و بر می گشت بیرون. بعد از چند لحظه که مات و مبهوت بودی تازه متوجه می شدی یوسف بوده که اومده توپش رو که موقع فوتبال افتاده تو حیاط، برداره. همون یوسفی که نمی تونست حتی با باباش هم دو کلمه درست و حسابی صحبت کنه.
ادامه مطلب [ پنجشنبه 12 دی 1392 ] [ 15:17 ] [ shohadaysistan ]
|
||
| [قالب وبلاگ : صالحون] [Weblog Themes By : salehon.ir] | ||